ارواح و متافیزیک

ارواح و متافیزیک

 
بازگشت مجدد ارواح
ساعت ۳:٠٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٩  

چطور روح که در زندگی زمینی به کمال نرسیده است , قادر به پالایش خود خواهد بود؟
با آمدن مجدد بر روی زمین این کار را می کند.

روح چگونه این وجود جدید را به دست می آورد؟ آیا از طریق تغییر شکل مانند روح این کار را انجام می دهد؟
نفس از طریق پاک کردن خود , بدون شک دچار تغییر شکل یا استحاله می شود اما برای این کار به زندگی زمینی نیازمند است.

بدین سان آیا نفس دارای چندین وجود زمینی است؟
بله همه ما دارای چندین وجود هستیم . آنهایی که خلاف این را می گویند می خواهند ما را همانند خودشان در جهل نگه دارند . این خواسته آنهاست.

هدف از بازگشت چیست؟
کیفر دیدن و بهبود تدریجی اسنانیت , بدون آن عدالت چه خواهد شد.

آیا تعداد وجودهای زمینی محدود است یا روح تا ابد دچار بازگشت می شود؟
روح در هر وجود جدید قدمی در اه پیشرفت بر می دارد و زمانی که از همه ناخالصی ها و ناپاکی ها پاک گردید , دیگر نیازی به زندگی زمینی ندارد.

آیا تعداد بازگشت ها برای همه ارواح مساوی است؟
نه آنهایی که سریع پیشرفت می کنند کمتر عود می کنند معذالک بازگشت های مکرر خیلی متعدد هستند , زیرا پیشرفت تقریبا نا متناهی است.

روح پس از آخرین بازگشت خود چه سرنوشتی پیدا می کند؟
روحی سعادتمند و پاک خواهد شد.

عدالت بازگشت

جزمیت بازگشت بر چه استوار است؟
بر عدالت خداوند و مکاشفه , زیرا لاینقطع آنرا تکرار می کنیم : یک پدر خوب همیشه برای فرزندانش در توبه و پشیمانی را باز می گذارد . آیا منطق به تو نمی گوید که این ظالمانه است که همه آن کسانی را که می خواهند خود را خوب کنند از رسیدن به سعادت ابدی محروم کنند.
آیا همه انسان ها فرزندان خدا نیستند؟ فقط در میان انسان های خودخواه است که بی انصافی , نفرت شدید , و مجازات های بدون جبران دیده می شود.
همه ارواح میل به کمال دارند و خداوند وسیله آن را با آزمایش های بدن زمینی برای آنها فراهم می کند اما خداوند در عدالت خود با آنها فرصت می دهد تا آنچه را که انجام نداده یا تمام نکرده اند در زندگی های جدید به انجام برسانند.
انصاف و رافت خداوند در این نیست که آن کسانی را که در بهبود خود با مانع روبرو شده و یا نتوانسته اند اراده کنند و یا محیط آنها را منع کرده است مورد تنبیه قرار دهد.
اگر سرنوشت انسان بطور تغییر ناپذیری پس از مرگ تعیین می شد خداوند اعمال همه را در یک ترازو نمی سنجید و همه را با بی طرفی مورد قضاوت قرار نمی داد.
آموزه بازگشت (عود) , آموزه ایست که برای انسان چندین زندگی متوالی می شناسد و تنها آموزه ایست که به عدالت خداوند درباره انسان هایی که از لحاظ اخلاقی فرومایه هستند  پاسخ می دهد و تنها آموزه ایست که آینده را برای ما به تصور کشیده و به ما امید می بخشد , زیرا به ما فرصت جبران خطاهای خود را با امتحانات جدید می دهد . عقل آن را حکم می کند و ارواح آنرا به ما می آموزند.
انسان که به پایین بودن خود در آفرینش آگاه است در آموزه بازگشت به دنبال یک امید تسلی بخش است . اگر انسان به عدالت خداوند معتقد باشد نمی تواند امیدوار باشد که تا ابد مساوی آن کسانی باشد که از او در زندگی بهتر عمل کرده اند . این فکر که این پستی در آفرینش برای همیشه از نیکی مطلق باقی نمی ماند و با کوشش های جدید می توان بر این پستی فائق شد , از این عقیده دفاع می کند . چه کسی است که در خط مشی کاری خود از اینکه تجربه ای را دیر بدست آورده متاسف نباشد؟ این تجربه دیر بدست آمده هرگز از دست نمی رود , شخص از آن در یک زندگی جدید استفاده می کند.



 
زمان و مکان پس از مرگ
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٩  

بشری که روی کره زمین زندگی می کند , باید معیارهای بخصوصی را جهت هر شیئی در نظر بگیرد , تا ماده ای را نسبت به ماده دیگر و یا مطلبی را نسبت به دیگری بسنجد و یا گرما و سرما را با هم مقایسه کند یا این که اختلاف زمان و فاصله دو محل را نسبت به یکدیگر با معیاری بسنجد و کلیه این سنجش ها در کره خاکی تنها به صورت قرار داد است و از نظر خلقت تمام آنها مربوط به افرادی می باشد که در کره زمین زندگی می کنند و بشر به نسبت شناخت و درک و علم خود توانسته آنها را برای خود درجه بندی کند و از آنها به گونه ای استفاده کند.

آنچه مسلم است در کائنات , کرات دیگری غیر از زمین نیز وجود دارند که در آنها گونه ای از نسل بشر کره خاکی زندگی می کنند و از نظر حرکات وضعی در حال گردش می باشند و یا به شکل ساکن قرار گرفته اند . مسلما چنین معیارها و گردشی که با حرکات و نسبت های زمین برابری داشته باشد , آنها ندارند چون محققا حرکات کرات و منظومه های دیگر , زمان کمتر و یا بیشتر را در بر خواهند داشتو یا افرادی که در آن کرات زندگی می کنند , این گونه تقسیم بندی ها را در زندگانی خود در نظر نگرفته اند . پس قرار دادهای زمان از نظر ما آدم های روی کره زمین ,برخی از آنها مربوط به گردش های زمین است که در گذشته افرادی از نسل یشر , معیارهای آن را تعیین کرده اند و این اوزان و درجه بندی ها , در آسمان لایتناهی که اگر با وسایل موجود به هر گوشه ای از آن سفر کنیم تا آخر عمر انتهایی از آن را نخواهیم دید , هیچگونه ارزش و معیاری نخواهد داشت.

درباره ابتدا و انتها و پایان عالم و کهکشان ها , تاکنون از ارواح سوالات بسیاری شده است , ولی هیچیک از آنان ابتدا یا پایانی را برای کهکشان تعیین نکرده اند , چون آنها هم از حقیقت بی خبرند , ولی درباره چگونگی زمان و مکان مرگ در کهکشان , از ارواح سوالات بسیاری شده که عده ای از آنان این مطلب را چنین اظهار داشته اند.

در جهانی که ما زندگی می کنیم , از زمان های قراردادی ای که بین افراد نسل بشر , در سطح کره زمین وجود دارند هیچگونه اثری نیست , و زمان را که ما در عوالم روحی از آن استفاده می کنیم , فقط بر عالم روحی حکمفرما است و با مشخصات زمان حیات مادی شما کاملا متفاوت است , زمان در جهان روحی به حالت خارجی و حقیقی است . یعنی ارواح زمان و مکان را با هم یکی کرده و در جهان های اثیری این دو بر یکدیگر سوارند , به این معنی که در هر زمانی که روحی بخواهد از نقطه ای به نقطه دیگر برود , با قدرت اراده و عقل و توسط امواج اثیر عالم فورا در همان محل خواهد بود و در این میان فاصله ای بین زمان و مکان وجود ندارد و این واقعیت های روحی کاملا خارج از درک بشر روی کره زمین است.

حقیقت این است که ما نمی توانیم به دلیل عدم درک و حقیقت بینی های روحی و قدرت های ناشناخته , گوشه ای از واقعیت های جهان روحی را بیان نماویم . چون علم محدود نسل بشر در کره زمین قابلیت درک برخی از حقایق جهان ارواح را نخواهند داشت. در عوالم روحی فاصله متریک وجود ندارد و فرضا ارواح می توانند فاصله بین کره مریخ تا زمین را کمتر از چند لحظه بپیمایند.

به دلیل عدم وجود زمان و مکان در عوالم روحی , ارواح می توانند رخدادهای حال و آینده را که مربوط به زندگی افراد می شوند , به سادگی درک کنند و شناخت و تشخیص آینده ای که از نظر خاکی در زمان حیات وی بسیار مشکل و پیچیده است , آگاهی یابند که این عمل به نام پیشگویی به وسیله برخی از مدیوم ها انجام می گیرد.

بشر از سه بعد طول وعرض و قطر آگاهی دارد , در صورتی که در جهان ارواح بهد های درگری نیز به این ابعاد شناخته شده , اضافه می شوند و با هم عمل می کنند که شکل جدیدی به آگاهی روحی خواند داد که با علم موجود بشر هیچگونه برابری نداشته و درک و تجسم آن نیز بسیار مشکل است , ولی پس از مرگ به شگفتی های جهان پس از مرگ آگاهی پیدا می کند.

هرچه ارواح به جهان های بالاتر روحی صعود کنند , ابعاد نیرومندتری نیز جزء قدرت آنان خواهد شد . در نتیجه درباره زمان و مکان می توان چنین گفت که , زمان و مکان اندازه ای ندارد و هیچگونه مرز و معیاری را بر ابدیت و فضای لایتناهی نمی توان قائل شد.



 
خروج روح و جسم اثیری از بدن(مرگ)
ساعت ۳:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٩  

مرگ و تولد , هر دو به امر پروردگار صورت می گیرند و هر دو از غریزه های فطری نسل بشر می باشند, یعنی زمانی که فردی متولد می شود , یک حیات آغاز می شود و پس از اتمام زمان حیات مرگ فرا می رسد و زندگی دیگری شروع می شود و زندگانی های متفاوت تکامل روحی نیز , پس از مرگ , یکایک آنها , حیات اثیری بشر را تشکیل می دهد و این تولد ها و مرگ ها هستند که موجب بوجود آمدن کمالات انسانی در نسل بشر می گردند , در غیر اینصورت , اگر مرگی وجود نداشت , کمتر کسی می توانست در زندگانی , به تکامل و انسانیت اوُلی دست یابد.

مرگ یک موهبت الهی و مکمل حیات است و حیات بدون مرگ از نظر خلقت ارزشی ندارد و هیچگونه توهم و ترسی را در زمان فرا رسیدن مرگ , نباید بخود راه داد , چون زمان مرگ برای کسی که باید بمیرد و پس از آن به جهان ارواح سفر کند مشخص نیست و در زمان مرگ هم هیچگونه آگاهی و یا شناختی از حالت مرگ به وی دست نخواهد داد که وحشتی از آن داشته باشد , زیرا زمان مرگ یک لحظه است , یعنی تغییر زمان امواج مادی به اثیری , بسیار کوتاه و محدود است . ضمن اینکه بزرگترین و بهترین لذتهایی که فرد در عمر خود کدیده , با زمان خروج تن پوش از جسم , برابر نیست , ولی زمان مرگ هر فردی از نظر خلقت مشخص است و ثانیه ای نمی شود به آن افزود یا از آن کم کرد و ما چه از مرگ بترسیم یا آنرا پذیرا شویم , فرقی ندارد , زیرا اجل به موقع خود فرا می رسد.

بشر باید روزی به آن پایه از کمالات روحی برسد که اختلاف چندانی را بین حالت تولد و مرگ در زندگی خود به وجود نیاورد , یعنی این گریه و زاری و شیون کردن ها , از نظر خلقت به هیچ عنوان صحیح نبوده و حتی می توان آن را یک نوع ناسپاسی به خداوند متعال دانست , چون همانگونه که در زمان تولدِ نوزادی از خالق سپاسگذاری به عمل می آید , در زمان مرگ هم می بایست همان حالت را حفظ نمود و از این موهبت الهی , یعنی فرا رسیدن مرگ خوشحال بود . مرگ تنها به وجود آورنده یک نوع تحول و تکامل در زندگانی حیات های مادی نسل بشر است و باید آن را با آغوشی باز پذیرفت و به صورت عادی حدوث آن را برگذار نمود . پس شیون و زاری برای مرده مفهومی ندارد . چون مرگ یا تغییر امواج , هرگز انحصاری نبوده و شامل کلیه آفریده های خداوندی است و از سوی دیگر , باید به این مطلب کلی توجه داشته باشیم که اصولا چرا فردی متولد می شود , آیا این تولد برای زندگی ابدی است یا این که این نوزاد می بایست روزی فوت کند ؟ حال , زمانی که فردی متولد می شود و برای مردن خلق شده , به گمان من در همان زمان تولد باید برای او گریه و زاری کرد , چون ما می دانیم که نوزاد باید روزی بمیرد , لذا با توجه به چنین شناختی , از مرگ فردی نباید دیگران ناراحت شوند و برای او گریه و زاری نمایند یا به گریه و زاری های خود در زمان های خاص استمرار دهند.

زمانی که از ارواح در مورد اثرات گریه و زاری کردن خویشان و نزدیکان , پس از مرگ جسم مادی آنان سوال می شود , همه آنان از این موضوع ابراز ناخرسندی و دلتنگی می کنند , چون آنها خود را مرده نمی دانند زیرا در محیط حضور دارند , ولی در برخی از موارد کاری از آنها ساخته نیست و به همین علت هم رنج می برند و تنها عکس العمل آنها این است که از آن محل دور شوند.

در زمان مرگ , حالت های خروج تن پوش در افراد مختلف , تفاوت های بسیار کمی نسبت به یکدیگر دارد و این مربوط به مقاومت های جسمانی و وابستگی های مادی آنها نسبت به جهان و دلبستگی هایی است که در زمان حیات برای خود فراهم نموده اند , یا در اثر شناخت های عوالم روحی و آمادگی برخی از افراد , پیش از مرگشان و گاهی این امکان وجود دارد که زمان خروج تن پوش از جسم مادی ,برای اشخاص متفتوت باشد , ولی به طور کلی حالت اصلی ترک تن پوش در زمان فرارسیدن مرگ طبیعی نسل بشر , اختلاف چندانی نسبت به یکدیگر ندارند.

جسم اثیری افراد دارای پوششی اثیری است که حدود آن را می توان در اطراف بدن اشخاص مشخص کرد . در افراد مختلف , ارتفاع این تن پوش متفاوت است و اختلاف همین ارتفاع در تن پوش است که حالت های مدیومی را در بشر بوجود می آورد و گاهی هم در معالجات روحی برخی از افراد موثر است.

این روکش تن یا غلاف اثیری را چون کیسه پارچه ای ظریف و نرمی باید تصور کنید که داخل آن پر از گاز شده و بر اثر برخی از حرکات و فشارها , حالت و شکل ظاهری خود را اغلب از دست می دهد , ولی در گنجایش آن , هیچ تغییری حاصل نمی شود . این پوشش اثیری باعث می شود که جسم اثیری نیز مشخصات و مختصات خود را همیشه , به طور ثابت حفظ کند و تحت تاثیر سایر عوامل اثیری قرار نگیرد , یعنی این پوشش اثیری , در اصل باعث حفاظت تن پوش از هرگونه گزندی , منجمله امواج مختلف محیط نیز خواهند شد.

زمانی که وقت مردن شخصی فرا می رسد , رشته های نقره ای که باعث اتصال جسم اثیری به جسم مادی می باشند و اکثر ارواح مترقی تعداد این رشته ها را چهارده رشته بیان داشته اند به ترتیب شروع به جدا شدن از جسم مادی می کنند و پس از پاره شدن کلیه طناب های نقره ای , مرگ حتمی فرا می رسد.

زمانی که جسم اثیری شروع به خارج شدن از جسم مادی می کند , پس از خروج کامل به زندگانی مستقل خود می پردازد و از این پس , هیچ رابطه ای با جسم مادی ندارد . اولین عملی که جسم اثیری پس از جدایی از بدن انجام می دهد , آن است که شکل ظاهری جسم مادی گذشته خود را حفظ می کند و امواج اثیری داخل خود را کاملا مهار کرده و به هیچ عنوان تحت تاثیر سایر امواج محیط قرار نمی گیرد .

فردی که جسم مادی خود را ترک کرده و با جسم اثیری وارد عالم مردگان شده است , درست شباهت به این دارد که کودکی از عالمی که در آن زندگی می کرده , به عالم خاکی قدم گذارده است , یعنی ارواح پس از ورود به عالم روحی , رفتارشان درست مانند کودکی است که تازه به دنیا آمده است , چون احتیاج به راهنمایی و مراقبت تازه ای دارند تا بتوانند محیط خود را بشناسند و به آن خو بگیرند.

وقتی که افراد نسل بشر در زمان حیات مادی از وجود عوالم روحی پس از مرگ خود مطمئن باشند , مسلما در زمان حیات , در صدد کسب فضائل اخلاقی و الهی و شناخت عوالم روحی بر خواهند آمد و در حد مقدورات تکاملی خویش , راه حق و حقیقت را خواهند پیمود , به طوری که ارواح پس از جدا شدن از جسم و ورود به سرزمین ناشناخته , از جهان پس از مرگ خبر می دهند , اکثرا پس از ورود به عوالم یا جهان های روحی , تا مئت ها در حال حیرت و سرگردانی بسر می برند تا این که بعدها بر قدرت خود مسلط شده و بر محیط جدید روحی آشنایی کامل یابند و این حالت و زمان سرگردانی , امکان دارد به نسبت زمان حیاتی که در جهان خاکی وجود دارد , تا چندین سال هم به طول انجامد , تا برخی از ارواح بتوانند آرامش و شناخت جهان روحی را پیدا کنند.

بشر قبل از تولد , یعنی زمانی که به صورت جنین در رحم مادر به زندگانی خود ادامه می دهد , جهت زیستن به وسیله طنابی که ریسمان حیات وی در رحم مادر محسوب می شود , به بدن مادر اتصال دارد و این ریسمان یا رشته تا پاره نشود و از جسم مادی مادر جدا نگردد , کودکی نیز متولد نخواهد شد . پس از تولد شکل این رشته های ادامه حیات , به صورت دیگری در بشر ظاهر می شوند که ما آنها را رشته های اثیری و یا رشته های نقره ای و یا ریسمان مرگ می نامیم و این رشته ها تا زمانی که از جسم مادی جدا نشوند , مرگ پیش نخواهد آمد.

اطراف بدن جنین را در رحم مادر پرده ای پوشانیده که داخل این پرده مایع لزج و آبکی قرار گرفته که باعث حفاظت جنین از محیط خارجی رحم مادر می شود.

اطراف بدن نسل بشر را نیز در زمان حیات مادی تن پوش قرار گرفته است که دور این تن پوش یا جسم اثیری را پرده ای پوشانیده است که باعث جلوگیری ضربات امواج اثیری به جسم وی خواهد شد و این امواج در اصل امواج اثیری را که در داخل تن پوش قرار دارند , کنترل و حفاظت می کند.

کودک پیش از تولد , زمانی که در داخل رحم مادر شکل گرفت و کامل شد , کلیه حواس وی هنوز تکمیل نشده اند و اگر هم دارای احساسی باشند , نمی تواند آن را بروز دهد و زمانی که از رحم مادر خارج شد , آنگاه می تواند کلیه احساسات خود را با گذشت زمان , به ترتیب بروز دهد و حالات و تمایلات و نفسانیات وی پس از دیگری نمایان می شوند و محیط اطراف خود را پس از مدتی به طور کامل درک و شناسایی می کند.

جسم اثیری نمی تواند خود به تنهایی ادامه حیات بدهد , چون تا زمانی که با جسم مادی زندگانی دارد , قسمت زیادی از احساسات به وسیله حالت ها و زندگی مادی ابراز می شوند , ولی پس از پاره شدن رشته های نقره ای , مستقل شده و پس از ورود به عوالم روحی , تا مئت ها نمی تواند به درک کلیه حقایق وجود حیات روحی دسترسی پیدا کند و باید مدت زمانی را در آن حیات سپری کند تا بتواند به طور کامل پیرامون خود را درک کرده و شناخت کاملی نسبت به آن جهان پیدا کند .

ارواح زمانی که وارد عالم روحی می شوند , ارواح نیکوکاری که در آنجا وجود دارند به سراغ آنها رفته و تا مدتی از آنها پرستاری می کنند و حقایق روحی را برای آنان بازگو می نمایند و پس از پذیرش حقیقت جهان های روحی , مدتی تحت مراقبت و آموزش ارواح مترقی قرار می گیرند تا بتوانند در آن جهان زندگانی روحی خود را دنبال کنند.

در جهان های روحی , جسم اثیری یا تن پوش , دچار صدمه یا بیماری نمی شود و به این شکلی که مرگ در جهان های مادی وجود دارد , در آن جهان به چشم نمی خورد . زمانی که ارواح باید به طبقه ای بالاتر و یا پایین تر انتقال یابند و یا پس از تکامل از جهانی به جهان بالاتر حرکت می کنند , در جسم اثیری آنان تغییراتی از نظر امواج و فرکانس های اثیری به وجود خواهد آمد و این تغییرات باعث خواهند شد که آنها شکل جدیدی پیدا کنند و به سمت جهان های روحی بالاتر یا پائین تر جذب شوند و این جذب شدن ارواح به زمانی طولانی نیاز ندارد , چون این عمل با سرعتی موجی شکل صورت خواهد پذیرفت . این تغییرات ارتعاشی که در جهان های روحی به وجود می آیند بر اثر تکامل عقلی ارواح می باشد , یعنی در جهانی که در حال زندگی روحی هستند , عقل در آن جهان از نظر دانش روحی و اخلاق پسندیده و شناخت کائنات , تکامل پیدا می کند و با فرکانس هایی که در آن عالم وجود دارد مطابقت نمی کند و به همین دلیل است که باید این محل را به سوی عالمی که دارای فرکانس های مشابه فعلی عقلی آنها است , ترک کنند و به آن عالم حرکت نمایند و زندگی جدیدی را آغاز نمایند.


منبع : کتاب کلیات علوم روحی



 
نگاهى به پدیده «تجربه نزدیک مرگ»
ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٩  

(نگاهى به پدیده «تجربه نزدیک مرگ»)
«مردن، ارزشش را دارد، اگر بر اثر آن، معناى زندگى را بیابیم».

(تى. اس. الیوت)
مرگ، واقعیتى است غیرقابل انکار! رسیدن به مرگ براى هر موجود، ضرورى‏تر از حیات اوست. «همگان طعم مرگ را مى‏چشند»(سوره عنکبوت، آیه 57). آدمى از اوّلین روزهاى تاریخ حیات فکرى خویش به تأمل در ماهیت «مرگ» پرداخته و این کاوش همچنان ادامه دارد.
در این نوشتار، به «تجربیات نزدیک به مرگ»(1) که برخى افراد مى‏توانند به آنها دست یابند، مى‏پردازیم. آنچه در این تجربه‏ها روى مى‏دهد، سست شدن ارتباط روح و بدن مادى است. در پى ضعف این رابطه، روح، آزادى‏اى مى‏یابد و به مشاهداتى نائل مى‏شود که پیش از آن برایش میسّر نبوده است. ماوراى مادّه را مى‏بیند و از نادیده‏هایى آگاه مى‏گردد که تا آن زمان از دیدن آنها محروم و ناتوان بوده است.
مطرح کردن تجربیات نزدیک به مرگ، از این جنبه اهمیت دارد که باعث مى‏شود افراد بسیارى که مشابه تجربیات مزبور را داشته‏اند، جرئت کافى پیدا کنند تا موارد تجربه خود را جدّى گرفته، از زیر ضربات جبران‏ناپذیر اتهاماتى از قبیل: اختلال حواس، هذیان گویى، توهّم‏زدگى و... نجات یابند و همچنین پیشرفتهایى در این باره ایجاد کنند؛ زیرا این گونه تجربه‏ها، دست کم، پیام‏آور از جهان دیگرند و به صورت هشدار دهنده عمل مى‏کنند.

تجربه نزدیک مرگ، چیست؟
در مصاحبه با افراد مختلف در چند کشور، ویژگیهاى مشترک «تجربیات نزدیک مرگِ» آنان طبقه‏بندى شده است. بروز یک یا چند تا از این ویژگیها، معرّف «تجربه نزدیک مرگ» است که از این پس، آن را «ت.ن.م» مى‏نامیم:

1 . احساس مُردن
بسیارى از مردم تشخیص نمى‏دهند که تجربه ویژه‏اى دارند که ربطى به مرگ دارد. آنها مى‏بینند از ارتفاعى در بالاى بدنشان به بدن خود نگاه مى‏کنند و یکباره احساس ترس و یا حیرت و سردرگمى مى‏کنند. یک بانوى 65 ساله ساکن شیکاگو پس از ایست قلبى مى‏گفت: «به سختى مى‏توان این مطلب را توضیح داد. من لحظاتى را احساس کردم که در آنها دیگر من همسرى براى شوهرم نبودم؛ مادر بچه‏هایم نبودم؛ فرزند پدرم هم نبودم. من فقط و فقط خودم بودم».

2 . آرامش و نبودن درد
زمانى که روح بیمار در بدن خود است، درد شدیدى را احساس مى‏کند؛ امّا هنگامى که بندها پاره مى‏شوند، احساس کاملاً واقعى از آرامش و تسکین بروز مى‏کند. یک بانو که پس از تصادف اتومبیل از نظر پزشکى مرده بود، مى‏گفت: «به نظر مى‏آمد رشته‏هایى که مرا به جهان متصل کرده بودند، گسسته‏اند. از آن به بعد، احساس ترس نداشتم و بدنم را احساس نمى‏کردم و سر و صداهاى پزشکان و پرستاران را مى‏شنیدم که در اطراف من مشغول کار بودند؛ ولى همه اینها بى‏معنا بودند».

3 . تجربه خروج از بدن
در این مرحله، فرد احساس مى‏کند که بالا مى‏رود و از آنجا به بدن خود نگاه مى‏کند. در اغلب افراد، وقتى که این امر اتفاق مى‏افتد، آنها احساس مى‏کنند که نوعى بدن دارند، هرچند که در بدن فیزیکى (مادّى) خود نیستند. بدن روحانى (قالب مثالى)، داراى شکل و ترکیبى غیر از بدن فعلى ماست؛ ولى آنان نمى‏توانند شکل آن را توصیف کنند. یک بیمار، پس از شوک دارویى مى‏گفت: «مى‏توانستم از بالا به کالبدم در پایین نگاه کنم که روى تخت بیمارستان بودم و پزشکان و پرستاران با عجله به فعالیت مشغول بودند. پس از آن، ناگهان وارد جسمم شدم. خوب به یاد دارم که پس از اینکه بیدار شدم به پایین تخت نگاه مى‏کردم تا خود را از آنجا پیدا کنم».

4 . تجربه گذر از دهلیز
این مرحله، پس از جدایى روح از بدن رخ مى‏دهد. در این لحظه دهلیز یا تونلى براى افراد تجربه کننده باز مى‏شود و آنها به درون تاریکى به پیش رانده مى‏شوند و به درون فضایى تاریک، شروع به حرکت مى‏کنند و در پایان به یک نور بسیار روشن مى‏رسند. برخى از افراد به جاى دهلیز از پلکان بالا مى‏روند و برخى نیز خود را در عبور از درهاى پرجلال و جبروتى دیده‏اند که نماد مشخصى از گذرگاهى به عالمى دیگر به نظر مى‏رسیدند. بعضى در عبور از دهلیز، یک صداى زوزه و یا صداى همهمه یا نوسان و لرزش برق یا زمزمه‏اى را مى‏شنوند. در منظره جلوى تصویر، افرادى در حال مرگ دیده مى‏شوند. اطراف آنها را ارواحى احاطه کرده‏اند که سعى دارند توجه آنها را به بالا معطوف کنند. آنها از درون یک دهلیز تاریک گذرکرده، به نورى راه پیدا مى‏کنند و در حال ورود به این نور، احساس احترام نسبت به آن دارند. این دهلیز از لحاظ درازا و پهنا، بى‏نهایت و مالامال از نور است.
این مرحله را مردى امریکایى این‏گونه تجربه کرده است: «مشغول بازى گلف بودم که ناگهان توفان شد و گلوله‏اى از نور به کالبد من اصابت کرد. سپس خودم را بالاى کالبدم دیدم. پس از مدّتى احساس کردم بدنم به سوى تونلى کشیده مى‏شود. احساس مى‏کردم که به سرعت به طرف جلو حرکت مى‏کنم و بعد از آن، داخل تونلى قرار داشتم و شاهد نورى در دهانه خارجى آن بودم که لحظه به لحظه بزرگ‏تر و بزرگ‏تر مى‏شد».

5 . رؤیت افراد نورانى
هنگامى که فرد در درون دهلیز جاى مى‏گیرد، موجوداتى نورانى را ملاقات مى‏کند. آنها با تلألؤ زیبایى مى‏درخشند؛ تلألؤى که به نظر مى‏آید در همه چیز نفوذ کرده، شخص را با عشق و محبّت فرا مى‏گیرد؛ امّا على‏رغم شدت درخشندگى‏اش چشم را ناراحت نمى‏کند.
در این مرحله شخص با دوستان و اقوام خویش که قبلاً مرده‏اند، ملاقات مى‏کند. گاهى اوقات افرادى صحبت از شهرهاى زیباى نورانى مى‏کنند که شکوهى توصیف‏ناپذیر دارند. در این حالت، ارتباطات از طریق کلمات - به گونه‏اى که ما با آن مأنوسیم - صورت نمى‏گیرد؛ بلکه از طریق تله‏پاتى (ارتباط ذهنى) و بدون رد و بدل شدن الفاظ انجام مى‏شود که بلافاصله (بدون گذشت زمان) فهمیده مى‏شود.
پسر ده‏ساله‏اى که بر اثر ایست قلبى، ت.ن.م را چشیده بود مى‏گفت: «در قسمتهاى انتهایى تونل به انسانهایى برخورد کردم که از کالبد آنها نور تابیده مى‏شد، مانند آباژورها. من هیچ کدام از آن انسانها را نمى‏شناختم ولى همه آنها به شدّت و عاشقانه مرا دوست داشتند».

6 . رؤیت موجود نورانى برتر
فردى که ت.ن.م داشته، معمولاً یک موجود نورانى برتر را ملاقات مى‏کند که در نظر او مقدّس است. این امر، چنان است که برخى مى‏خواهند براى همیشه با او باشند؛ امّا نمى‏توانند و کار موجود نورانى آن است که آنها را به مرور کردنِ زندگى گذشته‏شان قادر سازد. سپس توسط موجود نورانى به آنها گفته مى‏شود که باید به بدن خاکى خود بازگردند.
یک بانوى میان‏سال در مورد این تجربه، در زمان کودکى خود چنین مى‏گوید: «در آن لحظات، خود را در یک باغ بزرگ مملو از گل یافتم. داشتم به اطراف نگاه مى‏کردم که کالبد نورانى را مشاهده کردم. این باغ، فوق‏العاده نورانى، با طراوت و زیبا بود؛ ولى در مقایسه با موجود نورانى، بسیار بى‏فروغ و رنگ پریده به نظر مى‏رسید. من احساس مى‏کردم که شدیداً از سوى آن کالبد نورانى مورد عنایت و محبت هستم. این، بهترین و جالب‏ترین احساسى بود که در عمرم با آن مواجه شدم و هنوز این خاطره را به یاد دارم».

7 . مرور کردن زندگى
در این تجربه، معمولاً کل زندگى فرد در پیش چشم او حاضر است و در واقع، مرورى بر زندگى گذشته صورت مى‏گیرد. چشم‏اندازى فیلم گونه، رنگى و سه بعدى از تک تک همه کارهایى که فرد در زندگى‏اش انجام داده، در پیش رویش وجود دارد. در این حالت، فرد، نه فقط هر عمل خویش، بلکه حتّى اثرات هر یک از اعمال خود را بر روى افرادى که در زندگى در اطرافش بوده‏اند نیز درک مى‏کند. مثلاً اگر کار محبت‏آمیزى براى کسى انجام دهیم، بلافاصله به جاى آنها، احساس خوشحالى و خوشى آنها را درمى‏یابیم. همچنین موجود نورانى مى‏پرسد که: با عمر خود چه کرده‏اى؟ تقریباً همه کسانى که این مرحله را مى‏گذرانند، با این عقیده به زندگى بازمى‏گردند که مهم‏ترین چیز در زندگى‏شان عشق و محبت است و پس از آن، دانش. این‏گونه افراد در بازگشت خود، عطشى براى کسب دانش پیدا مى‏کنند.
یک بیمار ساکن اوهایوى امریکا، در سن 23 سالگى چنین مى‏گوید: «روزى در زمانهاى کودکى یک سبد را از دست خواهرم ربودم، به این علّت که عروسکى در آن بود که من آن را دوست داشتم. در این مرور بر اعمال گذشته (به کمک موجود نورانى)، من از احساس خواهرم در آن لحظه آگاه شدم و به این دلیل، بسیار ناراحت و پشیمان گردیدم. زمانى که با انسانهایى برخورد مى‏کردم که آنها را رنجانده بودم، ناراحت مى‏شدم و اگر به کسانى کمکى کرده بودم، از این عملم شاد مى‏گشتم».

8 . عروج سریع به آسمان
همه افرادى که ت.ن.م داشته‏اند، به تجربه دهلیز دست نیافته‏اند، بلکه برخى تجربه غوطه‏ور شدن را گزارش داده‏اند. در این حالت، آنان به سرعت به آسمان عروج کرده و کیهان را از نظرگاهى که فقط مخصوص اقمار مصنوعى و فضانوردان است، دیده‏اند. یکى از کودکان در این‏باره مى‏گفت: «خود را بسیار بالاتر از زمین دیدم، از میان ستاره‏ها گذشتم و با فرشتگان ملاقات کردم».

9 . اکراه از بازگشت
براى برخى از افراد، ت.ن.م چنان رویداد لذّتبخشى است که دیگر نمى‏خواهند از آن بازگردند و از کسى که باعث بازگشتشان مى‏شود (پزشک)، عصبانى هستند. البته این، احساسى موقتى است که بعد از یافتن امکان زندگى مجدد، خوشحال مى‏شوند. شخصى در مورد این موضوع چنین مى‏گوید: «پس از مشاهده مجدد زندگى گذشته‏ام، دیگر براى بازگشت به بدنم رغبتى نداشتم. در آنجا من راحت بودم و احساس مى‏کردم کالبد نورانى‏اى که نزدیک من آمد و با نورهاى گسترده‏اش اطرافم را احاطه کرد، عشق و محبت فوق‏العاده‏اى نسبت به من دارد. او از من پرسید که آیا مى‏خواهم به زندگى برگردم. من به او جواب منفى دادم؛ ولى او به من تأکید کرد که باید به زندگى برگردم؛ زیرا کارهاى زیادى هست که باید انجام دهم. در همین لحظات، احساس کردم که به طرف بدنم کشیده مى‏شوم. سپس چشمانم را گشودم و پزشکى را مشاهده کردم. براى یک لحظه از بازگشت به زندگى عصبانى شدم و از بى‏ارادگى مطلبى ناجور به پزشک معالجم گفتم. پس از مدتى از بیان آن مطلب، پشیمان شدم؛ چون او براى نجات من زحمات زیادى را متحمّل شده بود».

10 . فضا و زمان متفاوت
افرادى که ت.ن.م داشته‏اند مى‏گویند: زمان به شدّت متراکم است و هیچ شباهتى به زمان عادى ندارد. آنها مى‏گویند: زمان در جریان ت.ن.م مثل حضور در ابدیت است. از زنى سؤال کردند که: تجربه شما چه مدت به طول انجامید؟ وى گفت: «مى‏توانید بگویید یک ثانیه و یا ده هزار سال به طول انجامید و هیچ فرقى نمى‏کند که کدام یک را مطرح کنید».

همگام با سفر
کسانى که تا نزدیک مرگ رفته و جرعه‏اى از تجربیات آن را چشیده‏اند، پرواز روح، گذر از دهلیز، مشاهده برخى مردگان، دیدار افراد و انسانهاى نورانى و... را گزارش مى‏دهند.
پرواز روح، بر اثر کاهش ارتباطش با جسم یا وابستگى‏اش به آن است و دهلیز، حجاب بین عالم ماده و برزخ است که در گذر از آن، در انتها به مشاهده نور نائل مى‏آیند. مردگانى که شخص در ت.ن.م مى‏بیند، برخى از کسانى هستند که به دلیل ارتباط یا علاقه یا نسبت با این شخص، روحشان در اطراف او قرار دارد و تا آن هنگام، حجاب مادّه، مانع از رؤیت آنها بوده است.

حجاب چهره جان مى‏شود غبار تنم
خوشا دمى که از آن چهره، پرده برفکنم!
(حافظ)
ما در پاسخگویى به سؤالهاى بنیادین زندگى اُخروى، از انسان هزاران سال پیش، جلوتر نیستیم و هنوز هم بسا سؤالهاى بدون جواب هست که انسان به دنبال آنها به جستجو و تحقیق مى‏پردازد؛ امّا بسیارى از مردم عادى وجود دارند که ت.ن.م را داشته و بعضى مراحل آن را طى کرده‏اند.

بازگشت از سفر
پژوهشگران، پس از بررسى مراحل گفته شده از ت.ن.م و خاطرات برخى افراد تجربه کننده، دریافته‏اند که این گونه افراد، پس از بازگشت، هیچ‏گاه مانند گذشته نیستند، بلکه پس از این ماجراها دچار تحولات عمیق روحى و عاطفى مى‏شوند و به استعدادهاى روحى فراوانى دست مى‏یابند. سقراط مى‏گوید: «ما از مرگ مى‏ترسیم؛ ولى در عین حال اصلاً نمى‏دانیم که مرگ چیست». راستى چرا کسانى که ت.ن.م پیدا کرده‏اند، کمتر از مرگ مى‏ترسند؟ در واقع، این افراد، کسانى هستند که مرگ را تجربه کرده و پس از آن، بار دیگر به زندگى برگشته‏اند. آنها به صورت عینى دریافته‏اند که جریان مردن، ترسناک نیست. این یکى از سؤالات اساسى در زمینه اثرات این تجربه است؛ ولى این تنها اثر آن نیست. در اینجا ما به اثرات پس از بازگشت افراد از ت.ن.م مى‏پردازیم.

رهاورد سفر
1 . عدم ترس از مرگ
کسانى که ت.ن.م داشته‏اند، دیگر ترسى از مرگ ندارند. این موضوع براى افراد مختلف، معانى متفاوتى دارد. از نظر برخى ترس اولیه ناشى از درد وحشتناکى است که به نظر آنها در موقع مرگ بر انسان تحمیل مى‏شود. برخى دیگر از این امر نگران هستند که در غیاب آنها چه کسى مراقبت از عزیزانشان را به عهده خواهد گرفت. بعضى دیگر از این مى‏ترسند که آگاهى و شعورشان به یکباره از دست برود. ترس از جهنم و دوزخى شدن نیز خود، عاملى دیگر از آن جمله است. بعضى از افراد هم از ناشناخته‏ها مى‏ترسند.
کسانى که ت.ن.م داشته‏اند، موقعى که مى‏گویند ترس از مرگ را از دست داده‏اند، منظورشان این نیست که علاقه دارند زودتر بمیرند؛ بلکه بیش از هر زمان دیگر به ادامه زندگى علاقه نشان مى‏دهند. در واقع، احساس مى‏کنند که اکنون تازه زندگى آنها شروع شده است. اگرچه ترس آنها از مرگ کاهش یافته، ولى اراده زندگى و علاقه به زندگى در آنها کم نشده است. این‏گونه افراد در مقایسه با قبل، از لحاظ روحى - روانى انسانهاى سالم‏ترى شده‏اند.

2 . حس کردن اهمیت عشق و محبت
همه آنهایى که ت.ن.م داشته‏اند، پس از بازگشت مى‏گویند که: علّت حضور ما در این جهان، عشق و مهرورزى است و غالباً بر این باورند که دوستى و محبّت، نشان بارز خوشبختى و اطمینان است، به گونه‏اى که مابقى ارزشها در کنار آن، رنگ مى‏بازند. این آگاهى باعث تغییر و تحوّل شدیدى در ساختار فکرى عموم این افراد مى‏شود. اگر قبلاً براى مردم ارزشى قائل نبوده‏اند، اکنون به هر کسى به عنوان فردى قابل دوست داشتن نگاه مى‏کنند، یا در صورتى که قبلاً ثروت، تنها قله آرزوهاى آنها بوده است، اکنون محبت برادرانه بر روح و اندیشه‏شان حکمفرما شده است.

3 . احساس ارتباط میان همه چیزهاى جهان
آنان این احساس را دارند که همه چیزهاى جهان با یکدیگر مرتبط هستند و غالباً حالت احترام جدیدى نسبت به طبیعت و جهان اطراف خود مى‏یابند. ما با همه چیز، مرتبط و متّصلیم و اگر محبت و عشق خود را در راستاى این پیوندها و قواعد و ضوابط آنها خرج کنیم، باعث خوشحالى و خوشبختى خود ما مى‏شود.

4 . عشق به آموختن
کسانى که ت.ن.م داشته‏اند، احترام جدیدى نسبت به دانش پیدا مى‏کنند. وجود نورانى به آنها گفته است که: دانش اندوزى با مرگ خاتمه نمى‏یابد و دانش، چیزى است که انسانها آن را با خود به عنوان ذخیره به جهان دیگر مى‏برند و متذکر مى‏شود که قلمرو کاملى از عالم آخرت به پیگیرى شوق‏انگیز علم و دانش اختصاص دارد. این امر، باعث شده است تا در بازگشت، تشنه علم و آموختن شوند.

5 . احساس جدید کنترل
همه این نوع افراد، احساس مسئولیت بیشترى در مورد روند و جهت زندگى خود پیدا مى‏کنند. آنها در مورد نتایج آنى و دراز مدّت اعمال خود به شدّت حساس هستند. وقتى که انسان در قید حیات است، وقت را به بطالت مى‏گذارند، عذر و بهانه مى‏آورد و حتى حقایقى را مى‏پوشاند که پوشاندن آنها، خود، باعث افسرده شدن مى‏شود. قرآن در سوره قیامت (آیات 14 و 15) مى‏فرماید: «انسان بر نفس خود، آگاه است، هرچند که عذر و بهانه بیاورد».
فردى پس از ت.ن.م، در مصاحبه‏اى، آن احساس کنترل را این‏گونه تعریف مى‏کند: «هنگامى که آنجا بودم و زندگى خویش را مرور مى‏کردم، هیچ مطلبى پوشیده نبود. من با همان کسانى بودم که آزارشان داده بودم و با کسانى بودم که کمکشان کردم تا خوشحال شوند. امیدوارم راهى پیدا کنم تا به هر کسى بفهمانم که دانستن این مطلب که انسان مسئول اعمال خویشتن است، امرى بسیار لذّت بخش است. علاوه بر این، آرزو داشتم راهى پیدا کنم تا لذت چنین تجربه‏اى را - که نمى‏توان در نهایت از رو به رو شدن با آن اجتناب کرد - به انسانها بفهمانم. این تجربه آزادترین احساسى است که در جهان وجود دارد. این اتفاق (تجربه) محرّکى قوى براى هر روز از زندگى من است که بدانم موقعى که بمیرم، با یکایک اعمال خود دوباره رو به رو خواهم شد؛ امّا تفاوتى که در آن حالت وجود دارد، این است که تأثیرات اعمال و رفتارم بر دیگران را احساس خواهم کرد. البته چنین ادراکى مرا به صبر و تفکّر وا مى‏دارد که از آن، لذّت مى‏برم».

6 . درک ارزش و ضرورت زندگى
تجربه‏کنندگان غالباً به شدّت نگران هستند که این جهان با نیروهاى مخرّب گسترده‏اى که در آن است، صرفاً در دست انسانهاى جایزالخطاست و همین احساسها باعث مى‏شود تا این‏گونه افراد، اهمیت و ارزش زندگى خود را بسیار جدّى بگیرند و فرصت «زندگى» را غنیمت بشمارند. آنها مى‏گویند که زندگى فرصت بسیار عزیزى است که باید از آن به بهترین شکلى بهره برد و معناى کامل آن را درک کرد.

7 . تعلّق خاطر به امور روحى
ت.ن.م، معمولاً منجر به کنجکاوى در امور روحى و معنوى مى‏شود. بسیارى از افراد، پس از تجربه مورد بحث، آموزشهاى روحانى پیشوایان بزرگ دینى را مورد مطالعه و پذیرش قرار مى‏دهند. تقریباً حرف همه آنها این است که تجربه جدید آنها، کشف یک دنیاى واقعى است که هیچ وقت تا این اندازه به وجود آن، باور نداشته‏اند. حالا یقین دارند که آن دنیاى دیگر، وجود دارد و اتفاقاً قواعد و ارزشهاى خاصّى هم بر آن، حاکم است، از آن گونه که در کتابهاى آسمانى و تعالیم انبیاى بزرگ، دیده مى‏شود. جریان وقایع هم بسیار شبیه شرحى است که کتابهاى آسمانى از چگونگى مرگ و خروج روح و جهان برزخ ارائه مى‏کنند.

8 . میل بازگشت به جهان واقعى
افلاطون در کتاب «جمهوریت» خود درباره جهان پایین (ماده) و جهان دیگر (معنا) مثالى را مطرح مى‏کند. او مى‏گوید: «ما در این جهان، همانند زندانیان زنجیر شده در درون یک غاریم که از هنگام تولّد، تنها و تنها رو به انتهاى غار زیسته‏ایم و آن را دیده‏ایم. در پشت سرِ ما و در بیرون غار، آتشى روشن است و اشیا و موجوداتى از جلوى آن در حرکت‏اند؛ امّا ما از همه آنها فقط سایه‏هایى را بر روى دیوار انتهایى غار مى‏بینیم و تصوّر مى‏کنیم که این سایه‏ها، موجوداتى واقعى‏اند، در حالى که زندگى در پشت سر ما جریان دارد و حقیقتى است غیر از این سایه‏ها. براى زندانى‏اى که حتّى لحظه‏اى بیرون غار را دیده باشد، بازگشت به داخل غار، سخت و غیر قابل تحمّل است». به همین ترتیب، کسانى که ت.ن.م داشته‏اند به بازگشت به همان جهان عشق و نور و... میل وافرى دارند.

آموخته‏هاى ما
دکتر ریموند مودى در پایان کتاب خویش (روزنه‏اى به جهان دیگر) مى‏گوید: «سالیان درازى است که سعى کرده‏ام توضیح زیست‏شناسانه‏اى براى ت.ن.م بیایم و همواره دست خالى بازگشته‏ام. البته این تجربیات (که در ادبیات عرفانىِ ما به آن «خلع بدن» گفته مى‏شود)، ممکن است محکم‏ترین دلیل علمى براى اعتقاد به زندگى اخروى باشد. با تحقیقات و بررسیهایى که تاکنون توسط محقّقان مختلف صورت گرفته، متقاعد شده‏ایم افرادى که ت.ن.م داشته‏اند، دریچه‏اى به جهان ماوراى طبیعت برایشان گشوده شده و در واقع، سفر کوتاهى به یک جهان واقعى دیگر داشته‏اند و در این باور، مصمّم‏تر مى‏شویم که (به قول پترو ژان مِداوار):
«تنها نوع آدمى است که راهش را به وسیله فروغ تابانى که بر آن تابیده است، مى‏یابد!».



 
 
 
ریکی عرفان ارتباط با ارواح ارواح
هاله انرژی درمانی مدیتیشن یوگا خود هیپنوتیزم
ماوراءالطبیعه متافیزیک چاکرا هاله
موکل ملائک جن هیپنوتیزم
ایران عرفان هیپنوتراپی ایران ارواح جن و ارواح
برونفکنی (پرواز روح ) هاله و چاکرا انرژی درمانی ghosts
metaphysics چاکرا و انرژی درمانی ایران متافیزیک علوم غریبه
پیسکومتری سایکومتری روشن بینی ملک فرشتگان
ghoststudy هیپنوتیزم تله پاتی آجنا چشم سوم تله کینزی
muladhara manipura هاله درمانی swadhisthana

مرجع سایت های متافیزیک

مرجع سایت های ماوراءالطبیعه

www.arvah.org

arvah.blogfa.com